1. اواسط فیلم دلم می خواست از در سینما بزنم بیرون و خودم را خلاص کنم از جفنگی که بر پرده داشت نمایش داده می شد.
خب سابقه ندارد که برای فیلم این کارگردان چنین تصمیمی بگیرم! تا همان فیلم ماقبل آخرش , «حکم», میشد که جدی اش گرفت و دل به دنیای اش داد .اما بااین افتضاحی که بنام «رییس» ساخته وبه خورد مخاطب داده دیگر...
2. اوایل دهه ی هفتاد بود و قحط سالی وسایل ارتباط جمعی. و ما تشنه ی خواندن و دانستن . همین که سر ماه میشد دکه های ی مطبوعاتی خیابان های شهر محل سرک کشیدن بی نتیجه بود! مجله «فیلم» نیامده بود, «گردون» عباس معروفی هم. و البته جناب «آدینه» و «دنیای سخن».
منصور کوشان «تکاپو» داشت و روزنامه ی« ابرار» ضمیمه ای سینمایی که غنیمتی بود برایمان ...
در همان سالها بود که سینما برایم جدی شد. آن هم بواسطه دوستی که چندین و چند سال از من بزرگتر بود." حسین" رفیق دایی بزرگم بود و البته آشنایی که همه ی محل میشناختندش .اهل خبر بود و خواندن .اهل محل صدایش میکردند:" حسین پنتاگون" !
فیلم" دندان مار" را که" مسعود کیمیایی" ساخت تشویقم کرد برای دیدنش . و این چنین بود که مرا آلوده ی دنیای این کارگردان کرد.تفسیر میکرد و توضیح میداد از حرف های پس ذهن کارگردان . موتیف خوشایند رفاقت که مثل نخی در تمام کارهای کیمیایی تکرار میشد برایم جذبه یی وحشتناک داشت." حسین "حس شهودی را یادم داد که تا سر همین فیلم آخرمسعود کیمیایی دست از سرم برنداشت!
3.فیلم " ردپای گرگ" که در تهران اکران شد شبانه راهی پایتخت شدم برای دیدنش! و چه لذتی داشت اینکه 24 ساعت بیدار باشی و پاهایت گز گز کند از خستگی و بخواهی که اکران اول فیلم کارگردان محبوبت را ببینی!..."فرامرز قریبیان" با اسب در خیابان" فردوسی" بر خلاف جهت اتومبیل ها یورتمه میرفت وآمرزیده" منوچهر حامدی" با بوی دوست جان داده بود. "سعید پیردوست" چاقوفروش کوربود و" گلچهره سجادیه "معشوقی که به پای عشقش مانده بود...
تجارت را در سینما" آزادی" مرحوم دیدم . فیلم نچسبی بود اما خب نمی شد که این را گفتن!
آخر قرار بود هر چه را که کارگردان محبوبت ساخته تایید کنی!
مجله فیلم چند نقد منفی برای این فیلم نوشت و البته جواد طوسی , منتقد همیشه مثبت! با اما اگر هایی این چنین نوشت :
مجموعا " تجارت" یکی از شخصی ترین فیلم های کیمیایی به شمار می آید. اما چرا او در تصویر این حدیث نفس و دنیای شخصی اش ,همچون فیلم غزل و ردپای گرگ موفق نیست؟...گویا "فیلمساز دلی " را باید به حال خود گذاشت تا رها شود و تسکین یابد. این حدیث نفس ,گاهی با حال و روز من جور در می آید و با آن همدل و همراه می شوم و گاهی هم زیاد با دنیا و شرایط روحی من و دغدغه هایم در آن مقطع همخوان نیست و به وجدم نمی آورد...
وکیمیایی
سال 74 "ضیافت " را ساخت. و سفر شبانه ی من به پایتخت همچنان ادامه داشت.
"ضیافت" فیلم بدی نبود اما فیلمی دوپاره بود .پاره ی اول که محشر بود و پاره ی دوم که فقط ساخته شده بود تا فیلم تمام شود!
اما "سلطان"...
مجله گزارش فیلم که" نوشابه امیری" و" هوشنگ اسدی" بانیان اش بودند هرماه مراسم اکران ماه داشتند و فیلم های شاخص را با حضور عوامل سازنده نمایش می دادند و سلطان را هم نمایش دادند!
و خب طبق معمول شال و کلاه کردم برای رفتن!
محل مراسم سینما "صحرا" بود و همه آمده بودند: کیمیایی ,پولاد,سامان مقدم,هدیه تهرانی,کارن همایون فر,پرچمی,خیامی,پروین سلیمانی ,دکتر امید روحانی و مجری هم بهروز رضوی بود.
از فیلم بسیار خوشم آمده بود! کیمیایی اینبار عاشقانه ی غریبی ساخته بود .
و...
کیمیایی بعد از آن "مرسدس" را ساخت و بعد ِ آن "فریاد" را که بسیار دوستش دارم!
4. "مسعود کیمیایی " سخنور غریبی ست! و البته زندگی شخصی اش هم بسیار غریب و یکه است. "کیمیایی " هر بار که فیلمی میسازد , قبل از اکران آن بسیار درباره اش می گوید !
از ایده ها و فکر هایش ؛ از تمام حرفهایش! ولی آنگاه که فیلم را نگاه می کنی دریغ از ذره ایی آن حرف ها و حدیث ها در متن فیلم!
این حرفم از تجربه ی دوره ی حداقل ده ساله ی حرف هایش می آید ! ( نگویید پرت می گویم! چرا که حتی خطی و خبری را از کیمیایی در این ده سال در آرشیو خانه ام حفظ کرده ام!)
5.جواد طوسی , منتقد همیشه یار "کیمیایی "در ماهنامه ی فیلم شماره 365 _ دی ماه 86 _ در نقدی تحت عنوان "مرام یعنی من" پروسه ی تعصب بی بنیان نسبت به یک آدم را از پی فکند!
آخرین جملات " طوسی "در آن نوشته ,بعد از خبط هایش در تمام این سالها بسیار زیبا بود:
پیاده و بدون ماشین بنزت بیا . عشقا رو تو پیاده رو می شه شناخت!
هر چند که جناب کیمیایی در پاسخ به انتقاد این منتقد بدبختی که همیشه لی لی به لالالیش میگذاشت او را هم از تیغ گذراند!
6.هنوز هم برایم قابل تصور نیست که جناب "کیمیایی " چنین مزخرفی را تحت عنوان فیلم " رییس" روانه ی پرده ی سینمای ایران کرده!
7. دلم میخواهد ازش....
....................
بعد التحریر:
حسین پنتاگون چند سال پیش خودکشی کرد و دنیا را بدرود گفت!
