تبليغاتX
ملودی شهر بارانی

ملودی شهر بارانی

درباره فرهنگ و هنر

دو قدم مانده به فراموشی...

 

راستی کسی می تواند به محمد صالح علاء جان پیغام مرا برساند که آی آقای عزیز تو را جان همه ی

عزیزانت چراغ این برنامه ی قبلا عزیز! را زودی خاموش کن تا خاطره های خوب ما از این برنامه به یاس

مفرط تبدیل نشود؟

محمد رحمانیان جان را که به طرز ناجوانمردانه ای  از برنامه پاک کردید ! آنهم به خاطر تعریف مهمانش

- رضا کیانیان - از دو بازیگر سوپراستار قبل از انقلاب - فردین و ملک مطیعی - به بهانه ی چاپ گفتگوی

کیانیان در قالب یک کتاب که از وزارت ارشاد مجوز گرفته!

بخش تازه تاسیس موسیقی را هم که محسن شهرنازدار تازه شروع کرده بود از بین بردید!

کاکاوند جان عزیز هم که میخواست خیلی ها از دگران! را دعوت کند اما گویا نمی شود!

این فریدون جان جیرانی هم که در مصاحبه ها کله ی خودش را می کارد و اصلا در قد و قامت یک مصاحبه

گر ظاهر نمی شود و روی اعصاب ما مضراب می زند! - این همان جیرانی ی هفته نامه ی سینماست

واقعا؟-...

می ماند این دکتر علی اکبر جان ولایتی و دیگر شرکاء که آدم را به دیدم و شنیدن هیچ تشویق نمی کنند

و البته یک بهرام عظیمی !

محمد جان تو را به خدا بچسب به همان مجله ی نشانی ات و خاطره ی مارا از گذشته های دو قدم

مانده به صبح خط خطی نکن...

کسی می تواند پیغام مرا....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط پیمان برنجی   | 

  •  
  • چه رنجی دارد این نوشتن
  •  
  • در حاشیه روز خبرنگار
  •  
  •  
  •  
  • بیاد مسعود سفیری که بمن آموخت
  •  
  •  
  • 1. نمی دانم چند سال از زمانی گذشته که برای اولین بار ایرانیان با پدیده ی بلاگ نویسی به زبان فارسی آشنا شدند و در زمان کوتاهی  یکی از قطب های وبلاگ نویسی  دردنیا  شدند؟
  • اما هر چه  بود وهست برای جماعت ایرانی که حرفه ای می خواند , گوش می دهد و می بیند و  تفکر می کند فرصتی غنیمت است که به رایگان وتقریبا بدون نگاه رسمی دربالای سر فراهم شده است.
  • اما زمان مثل برق وباد گذشت و دیدیم آنها که بضاعتی در آستین نداشتند چه زود از روی خط بودن  به زیرافتادند و به خواب زمستانی رفتند.
  • مشکل اما در ابتدا این بود که همه می خواستند بنویسند!
  • و نوشتند: از دفترچه ی خاطرات روزانه تا بحث های ج ن س ی؛از پشت پرده ها و هفت هنر و هزار و یک سوژه ای که بکر مانده بود و کسی در تریبون های رسمی نمی توانست آن را بشکافد و یاحداقل فقط بنویسد.
  • ماندنی ها اما آنها شدند که در لابلای وب گردی ها می بینیم.که همیشه رغبت مان میگیرد که دوباره به آنها سرک بکشیم  وتامل کنیم روی گفته هاشان که گاه آدم را حیرت زده میکنند!
  • 2. بلاگ نویسی شمشیر دو لبه است و باید ظرفیت بالا داشته باشی چون چند ثانیه ای نگذشته از انتشارافکار و نوشته هایت مخاطب می یابی و گاه چنان به رویت تیغ میکشند که در روزانه های زندگی ات اگر این چنین به نقدت بنشینند تحمل شنیدنش را نداری!
  • اما آن روی سکه گاه با چنان ابریشمی ستایش و تایید می شوی که انگار جهان خانه ی توست و همه ی مخاطبان ایرانی ات دردنیا با تو رفیق اند و ...
  • 3.دیروز روزخبرنگار بود...
  • 4.این روزها واژه ی روزنامه نگار چه دستمالی شده. جمعیت قابل توجهی از بلاگ نویسان درپیشینه ی کاری شان خود را روزنامه نگار هم نامیده اند!
  • نمی دانم روزنامه نگار شدن اینقدر سهل و آسان است یا که همه ی اینها تصورات آن نویسنده ی تازه کاری است که گاهی در الفبای نگارش هم ضعیف جلوه کرده؟
  • در ایران امروزمان اگرکه بخواهی روزنامه نگار باشی وهمیشه بمانی ,هزینه کردن برای به روز ماندن و کعب الاخباربودن و خواندن و دیدن و شنیدن خوب, کوچکترین قسمت ماجراست.
  • آنها که اهل این کار هستند خوب میدانند که چه رنجی دارد این نوشتن!
  • 5.راستی آن روزنامه نگارانی که از این خاک کوچ کردند و در دنیا پراکنده شدند از امروزشان راضی هستند؟
  • 6.
  • احمد رضای احمدی در کتاب آخرش چه خوش حال وروزگار  روزنامه نگاران را وصف کرده:
  •  
  • در این عید بی سبزی
  • که باران و ابر مهلت نمی دهند
  • بوته های ما در آپارتمان سبز شوند و گل دهند
  • بوته ها را با نور چراغ
  • مهلت دادیم که گل دهند در این آپارتمان
  • ما در کنار این  بوته ها می مانیم
  • آنان که ترک کردند این خاک را در این عید
  • در کدام پایتخت هستند ما نمی دانیم...
  •  
  •  
  •  
  •  

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:17 بعد از ظهر  توسط پیمان برنجی   |