چند شب پیش بعد از مدتها انتظار, به لطف دوستی موفق به دیدن آخرین ساخته ی "محسن مخملباف "؛ فریاد مورچه ها شدم .
خب سالها بود که فیلمی از او ندیده بودم . آخرین فیلمی که از او بر روی پرده در خاطر دارم به گمانم فیلم" سکوت" بود که یادم هست در سالن سینما" رادیو سیتی رشت" تنها 3 نفر بودبم برای دیدن این فیلم!
بعد هم فیلمهایی ساخت مثل" تمرین دموکراسی" و... بعد هم که از این آب و خاک کوچ کرد...
و دیگر از او چیزی ندیدم تا این "فریاد مورچه ها"!
فبل از شروع فیلم انتظار شق القمر نداشتم از او, چرا که دندان طمع را از این فیلمساز سالهاست که مثل بسیاری دیگر از جای کنده ام!
اما بعنوان یک مخاطب وقتی 2 ساعت وقت خودم را پای دیدن فیلمی میگذارم انتظار دارم از کارگردان که حداقل به شعورم توهین نکند.
فیلمی پر از شعار و خام دستانه از آدمی که به نظرم هدر رفت!
فرض کن در سکانسی زن و مرد فیلم سر بچه دار شدن با هم اختلاف دارند و مرد با دیالوگ هایی بسیار شعاری می گوید که نمی خواهم موجودی را به روی زمین اضافه کنم که مثل خودم آویزان و سربار جامعه شود!
افکاری ابتدایی و دستمالی شده که سالها پیش دیگرانی گفته و فکر کرده اند.
و فیلمساز صاحب قریحه ی ما تازه دوزاری اش افتاده و به قولی چشمش به سو آمده!
حیف از خانم " ماه نور شادزی" یا همان" لونا شاد" خودمان که خودش را در این فیلم مفتضح کرد.
چندی پیش "امیر قادری" در هفته نامه ی "شهروند" پرونده ایی خواندنی برای "مخملباف" جمع و جور کرد که در آن حرف آخر این بود که فیلمساز صاحب نام پیشین بادکنکی بیش نبود و همه اش تو خالی بود." امیر" در نوشته ی مستدل خودش به هزار و یک دلیل قانع کننده ثابت کرد که از اول هم حضرت ایشان با بوق و کرنا ی الکی پدیده ایی چون" مخملباف" شد !
هر چند که بسیار با این مجموعه نقد, برخورد بد شد و آن را توطئه ایی پنداشتند از جانب "محمد قوچانی" و تیم اش!
اما باور کنید نشان دادن تن لخت" لونا شاد" و آلت های آویزان! هندوها در رود گنگ سینما نیست!
"مخملباف" واقعا تمام شد و بقول "مش قاسم" دایی جان ناپلئون دود شد و رفت در هوا!
