ولی یک حقیقت است که آدم دنبال این است که خودش را خلاص کند یک لحظاتی،آرامش با دیازپام ده...
این آخرین جملاتی ست که "محسن نامجو" در لحظات پایانی فیلم مستند" آرامش با دیازپام ده" رو به دوربین می گوید!
فیلمی که عزیزی زحمت تهیه اش را کشید و ممنونش هستم بابت عیشی که در این روزها به من رساند.در این روزهای بی خودی...
"نامجو "مخالف و موافق زیاد دارد و همین به نظرم دلیل کافی است برای حقانیتش! اینکه در مقابلش نمی توانی بی تفاوت باشی . موسیقی و کلماتش یا آدم را با خود همراه می کند یا منزجر! سیاه یا سفید!
فیلمی که 24 ساعت است دارم قطره قطره می نوشمش ؛...عنادش با اسطوره ها بسیار شنیدنی است...یک جا میگوید که این حرف ها شاید از این عقده ام باشد که تا حال کاستی از من منتشر نشده!
آنجا که" سهیل محمودی" و دارو دسته اش مثل "افتخاری" را به تمسخر می گیرد یا جایی که از "شادمهر" میگوید و یا که از گروه" آریان" می گوید که با شلوار جین وظاهر شهرک غربی از" حضرت علی" می خوانند و اینکه "علی" چه احتیاجی بهاین نوع خواندن دارد!
خب این عصیانش شاید در این دیار کمی غریب به نظر برسد اما خب مگر روشنفکری غیر از مخالف خوانی و عصیان است؟!
هرچند هنوز در این دیار در مفهوم روشنفکر درمانده ایم ودر تعریفش اختلاف بسیار است.یادش بخیر" جلال مقدم" , نویسنده و کارگردان فقید که در مصاحبه ایی گفته بود که روشنفکر یعنی اینکه همیشه معترض باشد حتی وقتی که همه چیز بر وفق مراد باشد!
