1.ميگفت هر يك وعده اش هزار تومن بيشتر نيست! اما اگر اولين بارت باشد تا 24 ساعت نشئه هستي. اما اگر عادت داشته باشي خوراكت ميشود روزي يك گرم كه پولش ميشود چهار هزار تومن. ميگفت كشيدنش از هرويين آسان تر و بي دردسر تر است. كافي ست دوتا سنجاق قفلي داشته باشي .يكي را بچسباني بهش و آن يكي ديگر را با همين فندك يكبار مصرف داغش كني و بچسباني بهش و ازش كام بگيري!
ميگفت اگر يك ليوان آب بخوري بالا مي آوري و همه ي نشئه گي ات مي پرد!
مي گفت ببخشيد گلاب برويت شاشيدن مساوي ست با پريدن نشئه گي!
2. شانزده سالي مي شود كه مي شناسمش. رفيقم بود و هست. آدم قابل احترامي برايم بوده هميشه. مي دانستم كه گرفتاري دارد! اينكه دنبال نشئه جات هست! اما هر وقت كه به من مي رسيد ,از سينما و ادبيات حرف ميزديم,از دغدغه هايش...
3. چندين سال پيش ازدواج كرده بود و بعد از مدتي گويا بخاطر گرفتاري هايش نتوانسته بود كه زندگي زناشويي را ادامه دهد و كار به طلاق و طلاق كشي رسيده بود و كارش به زندان كشيده شده بود. آنهم به خاطر ناتواني در پرداخت مهريه كه 114 سكه ي بهار آزادي بود. قاضي برايش بريده بود كه ماهي نيم سكه تاوان دهد اما نداشت و الان دو سالي مي شود كه در زندان لاكان رشت حبس است و البته به لطف مرخصي هاي زنداني هاي باز اغلب بيرون است.
4.نشسته بود روبرويم و از "كراك" ميگفت! و من با محافظه كاري ذاتي ام هي مي پرسيدم از طرز كشيدن و حالت هاي كه بر آدم حادث مي شود با كشيدنش!
اشاره به برنامه ي مستند ي كردم كه تلويزيون درباره ي اين قضيه پخش كرده بود.اينكه مي گويند جسم اشخاص فاسد مي شود و حتي مرده شور هم آدم را نمي شورد!
مي گفت چون با مصرف اين ماده, ايمني بدن كم مي شود با در معرض قرار گرفتن در مقابل كوچكترين عفونت ,كه طبيعي ست بدن تاب مقاومت ندارد و از هم وا مي رود!
5.كلي از نوع ساخت " كراك" برايم گفت اينكه از پس مانده هاي ساخت ماري جوانا اين ماده را در جهان مي سازند و البته ايراني با تقلب آن ماده را با هروئين قاطي ميكنند و...
5. اينها را كه گفت نگاهم را خواند ! و خودش گفت كه تا چندي پيش "كراك" مصرف ميكرد!
يادم هست آن زمان كه مي ديدمش درب و داغان بود و خودش به سويم نمي آمد و من هم!
هيچ نگفتم خودش گفت كه دوتا شوك باعث شد كه ترك كند اين سم را. ميگفت در آن روزها مي ديدم كه عزيز ترين دوستانم وقتي من را ميبينند رويشان را برميگردانند كه مثلا من را نديده اند!
و ضربه ي كاري وقتي بود كه روزي "كراك" زيادي كشيده بودم و اصلا روي پاي خودم بند نبودم و درب و داغان رفتم خانه!
مادرم سر نماز بود و وقتي من را ديد با چشماني اشك آلود رو به من كرد گفت:
داشتم دعا مي كردم كه خدا , يا نجاتت دهد يا مرگت دهد !
6.دوستم اما دوباره به زندگي برگشته!
از فيلم سنتوري ميگفت برايم. از "كيميايي " مي گفت كه چند روز پيش در رشت بود.
و قرار شده هفته ي ديگر با هم به ماهي گيري برويم و بمن ماهي گيري را ياد بدهد!
7. و من دلم شاد است از آزادي يك انسان...
دلم ميخواهد پرو بالش را بيشتر بگيرم
كاش مي شد از زنداني كه بابت مهريه ميكشد هم آزادش كرد...
# ديالوگي از فيلم گوزنها