1.
هشتاد و پنج سالی دارد و هنوز آنقدر مغرور است که مثلا پله های طبقه ی اول را تا همکف به تنهایی و با یک
عصا بدون کمک کسی پایین بیاید .
اما من به بهانه ای تکیه اش شدم و پابه پایش آمدم پایین...
پیری از چهره اش دارد زبانه می کشد اما ذهن تیز و شش دانگی دارد .
همانطور که می آمدیم برایم می گفت که نمی دانی پیری چه تجربه ی سختی ست؟
مانده بودم که حاضر جوابی ام را چطور بروز بدهم که دلش را بدست بیاورم
بر زبانم آمد که این هم تجربه ایست
آرام گفت که چقدر تجربه در زندگی!
2.
هراسان زنگ واحد ما را زده بود و آمده بود که آخرین بار یوسف پیامبر را در جعبه تلویزیون خانه ی ما ببیند .
خانه اش در محاصره ی های و هوی جارو برقی و شلوغی نوه هایش بود ...
آمد و من رفتم.
و وقتی یوسف ،پیراهنش را به روی زلیخا کشید تا که بینایی اش را بدست آورد و آنگاه جوان
شد ، بی اختیار می گریست!
و می گفت :کاش می شد که دوباره جوان شوم...
این نوشته ابتدا در اینجا منتشر شد :

در حاشیه این روزهای شهیارقنبری و حرف های حاشیه ای اش:
انسان زیر زبان خویش نهفته است
از ژنرالی که یک ضلع مثلث ترانه سرایی نوین ایران است انتظار داریم که فقط ترانه بگوید برایمان.
که تنها ترانه است که در روزانه های زندگی پرتلاطم یک ایرانی روی زبان می آید,در خیابان ,در تنهایی با فرمان و خلوت اش.
شهیارقنبری که چندین و چند ترانه ی کالت موسیقی پاپ ایران از آن اوست را نمی توان به سادگی نادیده گرفت.
کافی ست بشماریم.
اما این هنرش باعث نمی شود که هر چه را که درباره ی دیگران عقیده کرد بپذبریم و سکوت کنیم.
قرار نیست یک نفر همیشه درست بگوید.
که درست نمی گوید و گاهی بقول خودش آرتیست می شود و آن چیزی را که ادعا می کند فقط بازی می کند و خودش رعایت نمی کند.
او نمی داند که مخاطب ساکن ایرانش چگونه زندگی می کند و یا اصلا چه نظری درباره اش دارد؟
ادامه مطلب
راستی این همه مستند دیدنی از دوران انقلاب چرا سی سال از ما دریغ شد و در انبار خاک خورد؟
آدم تاریخ خودش را پنهان می کند؟
وقتی تجربه ای نو در زندگی، توسط یک شخص بخواهد صورت گیرد با توجه به وجود قانون های مشخص زندگی اعم از تمام باید نباید های یک زندگی ،چقدر اراده ی فرد می تواند مانع از ناخواسته های ناگزیر باشد و تجربه را بتواند در مسیر اصلی دوباره هدایت کند؟ چقدر می تواند تجربه را ادامه دهد؟
